این که اشک ریختم ....بخاطر همه چیز.
...وباماشینم رفتم رفتم تا برسم تاقدمگاه ...اونجام اشک ریختم ....خیلی
وباز امروز پشت بوم خونه رو وجب کردم .....قدم قدم
دویست متر رو دویست بار گذرندم....
سردبود....خیلی....دستام یخ زد...
بازم اشک ریختم ....
اما هنورم ناآرومم.
خدایا نگاهم کن
تکیه گاه...ما را در سایت تکیه گاه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 63